تبلیغات
عشقــولانه*سرگرمی*داستان*عکس - زیبا ترین قلب
عشقــولانه*سرگرمی*داستان*عکس
وبلاگی عاشقانه و تفریحی

بازدید : مرتبه
تاریخ : 27 بهمن 88

 

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیباترین قلب را در تمام آن منطقه

دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه

تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده اند . مرد جوان، در كمال

افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و

گفت:...........

اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست؟ مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تكه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نكرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت كه هیچ تكه ای آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فكر می كردند كه این پیرمرد چطور ادعا می كند كه قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره كرد و خندید و گفت:تو حتماً شوخی می كنی....قلبت را با قلب من مقایسه كن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟ پیرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی كنم. می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشیده ام.




طبقه بندی: داستان،  عشقولانه، 
ارسال توسط Mohammad
آرشیو مطالب
نظر سنجی
طرفدار چه تیمی هستید ؟






پیوند های روزانه
امکانات جانبی

FreeCod Fall Hafez

blogskin